سيد محمد باقر برقعى
390
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
درد يك نگاه ساده ، يك سلام * درد عاشقى كه كوچه گردِ توست * پلك خستهء تو عكس درد را * در ميان اشك تاب مىكند دستهاى تو خزان سرد را * از ميان ما جواب مىكند ماندهاى ، ولى شكسته و غريب * كسى به فكر درد غربت تو نيست آه ! اى قنارى شكستهبال * اين همه سكوت ، قسمت تو نيست خيال پرواز با نگاهت داغهايم تازه شد * وسعت اندوه بىاندازه شد آى مانده در حصار بىكسى ! * زخمهاى زن بر سهتار بىكسى مىشناسم درد شبگير تو را * خواندهام سرمشق تقدير تو را فصل اندوه خزان تقدير توست * اشك آينه ، غزل تفسير توست چشم تو همسايهء باران و رود * لحظههايت لحظههاى آه و دود ديشب ، آرى ، در دلت باران گرفت * ميل رفتن در وجودت جان گرفت آه ! دستى تير بر بالت نشاند * حنجرت پرواز را ديگر نخواند در خيالت حسرت پرواز مُرد * در گلويت زخم صد آواز مُرد قابهايت خالى از تصوير ياس * دستهايت دستهاى التماس من تو را چون خويش باور مىكنم * تا هميشه با مَنَت سر مىكنم بىتو اينجا قسمتم ويرانى است * سهم من هم يك دل بارانى است در دلم نقش كبوتر مىكشم * با تو تا آنسوى شب پر مىكشم گريهام مىگيرد اينجا زارزار * گريهام مىگيرد اينجا بىبهار گرچه شب از تو طراوت را گرفت * از دعاهايت اجابت را گرفت با تو مىآيم به باغ سبز سيب * تا قنوت روشن « أَمَّنْ يُجِيبُ »